close
تبلیغات در اینترنت
کوتاه درباره جبر و اختیار در منابع اسلامی (۴)- نقد نظریه امر بین الامرین
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

کوتاه درباره جبر و اختیار در منابع اسلامی (۴)- نقد نظریه امر بین الامرین

کوتاه درباره جبر و اختیار در منابع اسلامی (۴)- نقد نظریه امر بین الامرین

از مطالب ياد شده روشن گرديد كه هيچ يك از دو نظرية تفويض و كسب را در رابطه با تفسير و توجيه اصل اختيار نميتوان پذيرفت؛ زيرا نظرية تفويض با توجيه در خالقيت و عموميت قدرت و مالكيت مطلقة الهي منافات دارد، و نظرية كسب نيز با جبرگرائي جز در تعبير و اصطلاح، تفاوتي ندارد، و در نتيجه با اصل عدل الهي و تكليف و توابع آن ناسازگار است. 

در اينجا نظرية ديگري وجود دارد كه به «امر بين الامرين» معروف است، اين نظريه توسط ائمة اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مطرح گرديده و مورد قبول متكلمان اماميه و نيز حكماي اسلامي قرار گرفته است.

سير تاريخي أمر بين الأمرين از مطالعة روايات بدست ميآيد كه اين نظريه نخست توسط امام علي ـ عليه السلام ـ مطرح گرديد، چنان كه روايت شده است كه علي ـ عليه السلام ـ درباره شگفتيهاي روح و قلب انسان سخن ميگفت، در اين هنگام فردي بر پاي خاست و از امام خواست تا دربارة «قدر» سخن بگويد.

امام ـ عليه السلام ـ به خاطر سختي و دشواري اين مسأله، طرح آن را در آن شرايط مصلحت نميدانست و از سائل خواست تا از اين پرسش صرفنظر كند، ولي آن مرد بار ديگر سؤال خود را مطرح نمود و امام ـ عليه السلام ـ هم چنان از بحث پيرامون «قدر» امتناع ميورزيد؛ ليكن آن مرد از پرسش خود دست برنداشت و وقتي براي چهارمين مرتبه درخواست خود را تكرار كرد، امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «لما ابيت فانه أمر بين الأمرين. لا جبر و لا تفويض.»[۲۰]

در عصر امام حسن ـ عليه السلام ـ و امام حسين ـ عليه السلام ـ و امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ ، به خاطر شرايط سياسي ويژهاي كه توسط حاكمان اموي بر جهان اسلام حكومت ميكرد، رابطة‌ مردم با خاندان وحي، قطع گرديده بود و حتي در رابطه با احكام ديني و مسائل اعتقادي نيز به‌ آنان رجوع نميشد، بدين جهت، احاديثي كه از آنان روايت شده، بسيار اندك است، و در خصوص «امر بين الأمرين» نيز روايتي به چشم نميخورد، ولي در عصر امام باقر و امام صادق ـ عليهما السلام ـ تا حدودي جو اختناق و استبداد در هم شكسته بود و مردم در زمينة مسائل و معارف ديني به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مراجعه ميكردند و آنان توانستند نهضت فرهنگي عميق و ريشه داري را پايه ريزي و تحكيم نمايند. 

بدين جهت احاديث فراواني در زمينههاي مختلف معارف ديني از آنان روايت شده است. و از آن جمله دربارة نادرستي جبر و تفويض، و اين كه راه صحيح در اين مسئله، امر بين الأمرين ميباشد، روايات بسياري نقل گرديده است. اينك نمونه هايي از اين روايات را يادآور ميشويم: 

جلوهاي از لطف الهي است: فردي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور نموده است؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود: خير. سائل پرسيد: پس حقيقت چيست؟ امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «لطف من ربك بين ذلك.»[۲۱] 

«كلمة لطف و لطافت در لغت به معناي ظرافت است و بر شيء نامرئي و امر دقيق گفته ميشود، و لطف، يكي از صفات جمال الهي و لطيف از اسماي حسناي خداوند است. گاهي صفت ذات الهي بوده و ناظر به علم خداوند به دقايق امور ميباشد. و گاهي صفت فعل خداوند بوده و ناظر به تدبير ويژه و حكيمانه مبتني بر رحمت الهي ميباشد.»[۲۲]

از دو معناي ياد شده، ‌معناي دوم مناسب با مقام است و در نتيجه مقصود حكمت از لطف خداوند، كه حدوسط ميان جبر و تفويض است، اين است كه هر يك از جبر و تفويض، با عدل، حكمت و رحمت الهي كه مباني لطف فعلي خداوند به شمار ميروند منافات دارد. بنابراين، ميان آن دو، راه سومي وجود دارد كه مبتني بر لطف الهي بوده و بيانگر تدبير حكيمانه، عادلانه و رحيمانة خداوند است و اين راه كه مظهر لطف الهي است، در عين حال حقيقتي است لطيف و دقيق كه درك آن، فراتر از انديشههاي معمولي است و بدين جهت امام ـ عليه السلام ـ از تفسير آن براي سائل امتناع ورزيده است. جز عالمان حقيقت آن را نميدانند شخصي از امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة جبر و قدر سؤال كرد. امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «لاجبر و لاقدر و لكن منزلة بينهما، فيها الحق التي لا يعلمها الا العالم أو من علمها اياه العالم؛[۲۳] 

نه جبر است و نه قدر، ولي ميان آن دو مرتبهاي است كه حق در آن است و آن مرتبه را جز فرد آگاه يا كسي كه انسان آگاه او را تعليم دهد نميداند.» مثالي روشنگر در روايتي ديگر كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ دربارة حقيقت «أمر بين الأمرين» سؤال شد، فرمود: امر بين الامرين در قالب تمثيل مانند اين است كه فردي را در حال انجام گناه ببيني، و او را از آن نهي كني، ولي او اعتنا نكند، و تو او را به حال خود رها كني، در اين صورت تو نه او را به گناه امر كردهاي و نه وي را بدان وادار ساختهاي. 

صدر المتألهين (ره) درشرح اين حديث بيان جالبي دارد، ميگويد: «انديشه و عقل بسياري از حكما و دانشمندان از فهم و درك حقيقت «امر بين امرين» فرومانده است، چه رسد به افراد معمولي و افكار سطحي، و مثالي كه امام ـ عليه السلام ـ انتخاب كرده است براي راهنمايي اين گونه افراد و افكار و حفظ اعتقاد آنان از انحراف به سوي جبر يا تفويض، روشنگر و گوياست، زيرا در اين مثال دو مطلب مورد توجه واقع شده است: ۱. نهي گنهكار ۲. باز نداشتن جبري او از گناه. مطلب نخست بيانگر اين مطلب است كه او به كلي به خود واگذار نشده است و در نتيجه انديشة تفويض باطل است. چنان كه مطلب دوم بيانگر مجبور نبودن او در مورد گناه است كه انجام ميدهد».[۲۴] 

اصلي استوار در محضر امام رضا ـ عليه السلام ـ سخن از جبر و تفويض به ميان آمد، آن حضرت به حاضران فرمود: آيا ميخواهيد در اين مسئله، اصلي را به شما بياموزم كه در مجادله با مخالفان غالب گرديد؟ حاضران ابراز تمايل كردند و امام ـ عليه السلام ـ چنين فرمود: ۱. ان الله عزوجل لم يطع بإكراه، و لم يْعص بغلبة و لم يهمِل العباد في ملكه؛ خداوند از روي اكراه اطاعت نشده، و از روي غلبه معصيت او نشده است، و بندگان را در مملكت خود مهمل رها نكرده است. ۲. هو المالك لما ملكهم، و القادر علي ما أقدرهم عليه؛[۲۵] 

خداوند مالك چيزهايي است كه تمليك آنان كرده، و قادر بر اموري است كه آنان را بر آن قادر ساخته است. اين دو جمله، بيانگر حقيقت امر بين الامرين است كه ميان مالكيت و قادريت خدا و انسان جمع كرده است، يعني هم انسان مالك فعل خويش و قادر بر آن است، و هم فعل او مملوك خدا و مقدور الهي است و اين دو، در طول يكديگرند نه در عرض يكديگر، تا تعارض و تزاحم آنها لازم آيد.

امام هادي ـ عليه السلام ـ و تفسير أمر بين الأمرين از امام هادي ـ عليه السلام ـ در زمينة جبر و تفويض و أمر بين الأمرين، رسالهاي نقل شده است، اين رساله را علي بن الحسين بن شعبه حراني (از علماي شيعه در قرن چهارم هجري) در تحف العقول و احمد بن علي بن ابي طالب طبرسي (از علماي شيعه در قرن ششم هجري) در احتجاج، نقل كردهاند كه جز در پارهاي تعابير، با يكديگر تفاوت ندارند. بنا به نقل طبرسي اين رساله پاسخي است كه امام ـ عليه السلام ـ به نامه مردم اهواز داده است.

رسالة مزبور از يك مقدمه و سه بخش كلي تشكيل گرديده است، كه يكي از اين بخشهاي سه گانه به شرح و تفسير امر بين الامرين اختصاص يافته و محور بحث نيز روايت امام صادق ـ عليه السلام ـ است كه فرمودند: «لاجبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين».[۲۶] رسالة ياد شده حاوي نكات دقيق تفسيري و كلامي است كه بررسي آنها به رسالة جداگانهاي نياز دارد و از گنجايش اين بحث بيرون است و ما تنها به نقل قسمتي از آن بخش كه مربوط به امر بين الامرين است، بسنده ميكنيم: «و لسنا ندين بجبر و لا تفويض، لكنا نقول بمنزلة بين المنزلتين و هو الامتحان و الاختيار بالاستطاعة التي ملّكنا الله و تعبدنا بها علي ما شهد به الكتاب و دان به الائمه الأبرار من آل الرسول صلوات الله عليهم». 

امام هادي ـ عليه السلام ـ در عبارت فوق با يادآوري اصل امتحان و تكليف الهي به نادرستي نظريه جبر اشارت نموده، و با يادآوري اين كه قدرتي كه انسان دارد موهبتي الهي است كه لحظه به لحظه از جانب خداوند به او اعطا ميگردد، به نادرستي نظريه تفويض اشاره نموده است. آن گاه براي توضيح اين حقيقت دقيق، مثالي را يادآور شده كه حاصل آن اين است كه هرگاه فردي مالك عبدي باشد و با اين كه از وضعيت روحي و فكري او آگاه است بخواهد او را آزمايش كند، در اين صورت قسمتي از اموال خود را به او تمليك ميكند و موارد صرف اموال را به او متذكر ميگردد، و به او يادآور ميشود كه اين مالكيت، موقتي بوده و در پي آن زندگي طولانيتري است، و اگر او اموال را در مواردي كه او ميپسندد مصرف نمايد، در نتيجه در آن زندگي طولاني از پاداش بسيار بهرهمند خواهد بود، ولي اگر برخلاف آن عمل نمايد، مستوجب عقاب خواهد گرديد، و در طول مدتي كه عبد مالك آن اموال است پيوسته او را نصيحت نموده، اندرز ميدهد،‌ آن گاه پس از پايان يافتن آن مدت، عبد و اموال را به مالكيت خالص خود بر ميگرداند (با اين كه در طول مدت مزبور نيز مالكيت خود را به كلي قطع نكرده بود) و به وعدهها و به وعيدهاي خود جامه عمل ميپوشد، چنين عبد و مملوكي نه از جانب مولاي خود مجبور بوده و نه به كلي به حال خود واگذارگرديده است، و نه جبر در مورد او صادق است و نه تفويض. 

تطبيق اين مثال در مورد بحث چنين است كه بگوييم: مولي، خداوند بزرگ است و مملوك، فرزندان آدم، مال، قدرت واسعه الهي است و فلسفه آزمايش، اظهار حكمت و قدرت پروردگار، و زندگاني موقت، سراي دنياست، و بخشي از مال كه تمليك عبد گرديده، قدرتي است كه خداوند به بندگان اعطا كرده است، و موارد صرف مال، دستورهاي پيامبران الهي، و مواردي كه از آن نهي گرديده، راههاي شيطان ميباشد، و زندگاني ابدي و وعدههاي الهي، سراي آخرت و نعمتهاي ابدي آن است.[۲۷] 

تفسير فلسفي أمر بين الأمرين تفسير فلسفي أمر بين الأمرين بر پاية دو اصل فلسفي استوار است: ۱. به مقتضاي اصالت و وحدت حقيقت وجود، هستي در همة مصاديق و مراتب خود آثار ويژهاي دارد و در نتيجه استناد افعال و آثار موجودات ـ اعم از مجرد و مادي، جاندار و بيجان ـ استناد حقيقي است. چنان كه رابطة عليت و معلوليت ميان موجودات نيز بر پاية همين اصل قابل تفسير است، يعني وجود رابطة تكويني و ملازمة وجودي ميان فعل و فاعل و اثر و مؤثر. ۲. هستي امكاني، هويتي وابسته و نيازمند است،‌ و اين وابستگي و فقر، عين ذات و هويت اوست نه زائد و عارض بر آن، زيرا در غير اين صورت، نوعي استقلال و غنا يافته و رقيب و همانند واجب الوجود بالذات خواهد بود كه با اصل توحيد ذاتي خداوند منافات دارد، و از آنجا كه ايجاد، متفرع بر وجود است بنابراين، هستيهاي امكاني، همان گونه كه در وجود خود استقلال ندارند، در ايجاد و فعل نيز مستقل نخواهند بود. نتيجة روشن دو اصل مزبور اين است كه افعال انسان، ارتباط تكويني و حقيقي با قدرت و ارادة او داشته و او حقيقتاً فاعل كارهاي خود ميباشد (بنابراين، نظرية جبر باطل است) ولي از آنجا كه هستي او، آفريدة خداوند و مخلوق اوست، فعل او نيز ـ در عين اين كه استناد تكويني و حقيقي به او دارد ـ مستند به خداوند ميباشد. 

پس نظرية تفويض نيز باطل است و چون اين دو استناد در طول يكديگرند نه در عرض، هيچ گونه تعارضي رخ نخواهد داد. اين تفسير از نوآوريهاي صدر المتألهين است، و پس از وي مورد قبول پيروان حكمت متعاليه صدرائي قرار گرفته است.[۲۸] حكيم سبزواري برهان مزبور را اين گونه به نظم آورده است: لكن كما الوجود منسوب لنا فالفعل فعل الله و هو فعلنا[۲۹] امام خميني (ره) نيز امر بين الأمرين را همين گونه تفسير كرده است.[۳۰] مطالعة كتاب نَفس بهترين راهنما براي درك اين مطلب عميق و چگونگي انتساب افعال انسان به خدا،‌ در عين انتساب به خود او، كتاب نفس است كه نسخة فشردهاي از عالم آفرينش است، چنان كه در قرآن كريم و روايات به مطالعه و تدبر در آن تأكيد شده است: «وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ» و «مَن عرف نفسه فقد عرف ربه». 

افعالي كه از اعضا و قواي مختلف انسان سر ميزند، ‌در عين اين كه انتساب حقيقي و تكويني با آن عضو و قوه دارد و حقيقتاً فعل آن به شمار ميرود، فعل نفس نيز ميباشد. مثلاً «ديدن و شنيدن» بدون شك فعل قوة باصره و سامعه، و در عين حال فعل نفس است. بنابراين، نفس در عين اين كه يك واقعيت است، ولي چون از سنخ ماده و ماديات نيست، محدود به مكان و جهت خاصي نبوده و بر همة اعضا و قواي انساني، احاطة تدبيري دارد، و هيچ يك از قواي بدني بدون تدبير نفس كاري را صورت نميدهد. هويت و وحدت نفس، پرتوي از هويت و وحدت خداست، و نحوة انتساب و استناد همة هويتهاي امكاني و افعال و آثار آنها به آفريدگار يكتا از سنخ انتساب و استناد افعال و آثار اعضا و قواي انسان به نفس او است.[۳۱] در پايان يادآور ميشويم، متكلمان ماتريدي كسب را به گونهاي تفسير كردهاند كه به امر بين الأمرين باز ميگردد، بلكه برخي از آنان به اين مطلب تصريح نيز كرده است.[۳۲] 

از مخاطبان عزیز به واسطه ی طولانی شدن نوشتار پوزش می طلبم.احساس نیازی در بان مقوله بار ها در بنده ایجاد شد تا به اطلاع دوستان فرهیخته برسانم آنچه را به من رسیده بود .به هر روی بارها دیده ام دوستانی که رفتار ها و برداشت های سایر افراد معروف در زمینه های مختلف را صرف هم کیش و آیین بودن با خود ،رفتارها و نظریاتشان را در همه زمینه تایید میکنند. این کار را نمی پسندیدم و لذا از این طریق منطق مورد عنایت خویش را به رشته قلم کشیدم.برکت خوان امام حسین ع یارای من بود که دسترسی به بسیاری از استناد ها را در حوصله ام گنجاند.با سپاس.هادی فرهنگ دوست. یا حق

 

پ.ن


[15]. شرح المواقف، ج 8، ص 146.

[16] . شرح العقائد النسفية، ص 115ـ117.

[17] . شرح المواقف، ج 8، ص 146؛‌شرح تجريد العقائد، ص 445.

[18] . ضحي الاسلام، ج 3، ص 57.

[19] . بحوث في الملل و النحل، ج 2، ص 153، به نقل از تفسبر القرآن الكريم، تأليف شيخ شلتوت، ص 242ـ240.

[20] . بحار الانوار، ج 5، ص 57.

[21] . اصول كافي، ج 1، باب الجبر و القدر، روايت 8.

[22] . يعبر باللطافة و اللطف عن الحركة الخفية و عن تعاطي الامور الدقيقة، و قد يعبر باللطائف عما لا الحاسة تدركه. و يصح ان يكون وصف الله تعالي به علي هذا الوجه و ان يكون لمعرفته بدقائق الامور و ان يكون لرفقه بالعباد في هدايتهم... (مفردات راغب مادة لطف).

[23] . اصول كافي، ج 1، باب الجبر و قدر، روايت 10.

[24] . شرح اصول كافي، ص 416.

[25] . صدوق توحيد، باب نفي الجبر و التفويض، روايت 7.

[26] . در تحف العقول، بجاي «بل امر بين الامرين»، «و لكن منزلة بين المنزلتين» آمده است.

[27] . تحف العقول، چ بصيرتي، قم، ص 356ـ341، طبرسي، احتجاج، چ نشر المرتضي، مشهد، ص 453ـ449.

[28] . اسفار، ج 6، ص 378ـ373.

[29] . شرح منظومه، مقصد 3، فريده 2، غرر في عموم قدرته تعالي.

[30] . طلب و اراده، ص 72ـ73.

[31] . به اسفار، ج 6، ص 379ـ377، طلب و اراده، ص 82، جبر و اختيار ص 288 رجوع شود.

[32] . جهت آگاهي از ديدگاه آنان، به كتاب الكلام القارن از علي رباني گلپايگاني رجوع شود.

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده