close
تبلیغات در اینترنت
شاه بیت های ماندگار (۶۷)
آخرین مطالب

تبلیغات

پخش کننده

پخش تصادفی بیش از ۵۰۰ دقیقه موسیقی سنتی ایرانی

786

جداکننده

شاه بیت های ماندگار (۶۷)

شاه بیت های ماندگار (۶۷)

به احتیاط ز دست خضر پیاله بگیر

مباد آب حیاتت دهد به جای شراب !

صائب تبریزی

***

ای جوان! رعشه ی پیمانه ام از پیری نیست

سال ها جورکش این دل بی پیر شدم

ارفع کرمانی

***

حال دلم ز چاک گریبان قیاس کن

بتوان شنید بوی گل از کوچه باغها

سنجر کاشانی

***

دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی 
به شوخی می‌برند از من سیه چشمان شیرازی 
من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم 
تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی

شهریار

***

بـاعـث آه حـزیـن مـا هـمـان از عشق پرس          

 درد مـی‌فـهـمـد زبـان نـبـض ایـن بـیـمـارها

بیدل

***

من آن شکسته بنایم درین خراب آباد

که در خرابی من ناز می‌کند سیلاب

صائب تبریزی

***

کوه را گر چه مثل در استواری می زنند

آزمودم من به آهش، طاقت یک دم نداشت

رشید یاسمی

***

کاش در پهنه ی نیرنگ که نامش عمر است

دست کم دور و بر عشق دگر رنگ نبود

ارفع کرمانی

***

همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

حافظ

***

پیاپی چند جامم داد ساقی اول صحبت

همین کز هوش رفتم با حریفان گرم صحبت شد

سنجر کاشانی

***

تو غنچه بودی و بلبل خموش غیرت عشق

  به حیرتم که صبا قصه از کجا دانست

ه.ا. سایه

***

آوخ که دوست رشته ی الفت گسست و رفت

زنجیر عمر ما بامیدی نبست و رفت

مرغی حقیر یافت، دریغ آمدش ز دام

صیدی ضعیف دید، نینداخت شست و رفت

رشید یاسمی

***

مرغ زیرک نشود در چمنش نغمه سرای

هر بهاری که به دنبال خزانی دارد

حافظ

***

ما اسیران محبت، مرغ بال افشان نه ایم

در قفس زاییده ایم و در قفس خواهیم مرد

سنجر کاشانی

***

بی نسیم عشق ناید برگ سبزی در سماع

از ادای رقص دانستم که سرو آزاد نیست

سنجر کاشانی

***

دی پیر مغان، آتش صحبت افروخت

ایمان مرا دید و دلش بر من سوخت

از خرقه ی کفر، رقعه‌واری بگرفت

آورد و بر آستین ایمانم دوخت

شیخ بهایی

***

ما یاد می دهیم، نبود این نوشت ما

دستی به زور کلک قضا را گرفته است

*یاد دادن در معنی به خاطر آوردن

ارفع کرمانی

***

 ایمنی جستم ز ویرانی، ندانستم که چرخ

گنج خواهد خواست جای باج ازین ملک خراب

 صائب تبریزی

***

محتاج نیاز دل عشاق چرا شد 

حسن رخ خوبان، که همه مایه‌ی ناز است؟

فخر الدین عراقی

***

متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان 
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

شهریار

***

پای ا زتو کوچه از تو خطا از تو خط ز تو

رویت شود مرا به گنه متهم کنی؟

ارفع کرمانی

***

دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو

مرغان باغ را به لب افسانه‌ی تو بود

شهریار

***

ما ز دوست غیر دوست، مقصدی نمی خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

شیخ بهایی

***

مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی

که گفته اند نکویی کن و در آب انداز

حافظ

***

بلبل فصل خزانیم و ز گلریزی اشک

آشیان را به نظرها سبد گل کردیم

حسین منزوی

***

حکایت من و دنیایتان حکایت آن

پرنده ایست که به باتلاق می افتد

فاضل نظری

 

***

مطالب مشابه

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پخش کننده

786

جداکننده